۹ ماه منتظر تابستون بودم تا وقت بيشتري پيدا كنم كه براي وبلاگ صرف كنم تابستون اومد و رسيد و يك ماه و نيمش هم تموم شد و من سرم شلوغ تر از موقعي شده كه درس داشتم !!!

بازم دم درس و دانشگاه گرم كه باعث ميشه آدم اوقاتش رو درست مصرف كنه تو اين سال اصلاح الگوي مصرف

البته بغير از اتلاف وقت مواردي ديگري هم دخيل هستند تو كم پيدايي ما

تلقن منزل ما به لطف ديگرلن قطع شده و بانك حريصانه منتظره كه ما پول تلفن رو كه تقريبا نزذيك خدا تومن هستش رو بديم تا ما رو وصل به جريان ارتباطات بكنه !

البته كامپيوتر من هم كه از زمان بدنيا اومدنش قريب به يك قرن گذشته و تمام دوستان دوران بچگيش رو تو زمان جنگ جهاني دوم از دست داده بازم هم به سكته قلبي افتاده و داره اواخر عمرش رو ميگذرونه .

ميخواستم همين تابستون بفروشمش ولي برخي از دوستان و كارشناسان محله ما در يه نظر فوق العاده تخصصي منو از فروشش باز داشتند و گفتند ::

اوهم .. اهه ... يحيي جان مگه بيكاري بفروشيش سه سال ديگه صبر كن بعدش ميتوني كامپيوترت رو بذاري تو موزه آثار باستاني ايران خيلي هم حال ميده و تمام توريستاي عرب و چيني و برخي از معدود مسافران ينگ دنيا هم ميان و اين آثار تاريخي رو ميبينن و كلي حال ميكنن به مولا  !!!

بالاخره تو اين اوضاع قمر در عقرب ، ديدم كه داره گوش يكي از اقوام نزديك ما دارز ميشه‌!!   تا بريم برسيم به دادش ديدم اي دل غافل كار از كار گذشته و ما داريم وجود يه فاميل تازه رو تو خاندانمون احساس ميكنيم حالا هم  براي شركت در اين امر خير به مركز كشور عزيزمون اومديم و داريم اينجا كلي صفا ميكنيم ، جاي شما خالي

همه چيز به خوبي پيش ميرفت كه يهو تو خونه وسط خيل مهمونها بعد از تناول وعده غذايي ظهر (ناهار) مادر گرامي و عزيز تر از جان من كه كلي دوسش دارم  فرمودند : پسرم بيا يكم قر كمر بده و برقص !!

به قول مهران مديري از ته دل گفتم ::: مادر جان :::

من كه رقص و نيناش ناناش بلد نيستم كه ،  بلند شم جز خنده چيزي نصيب اين جماعت محترم و محترمه نميشه !!

مگه گوش مادر به اين خوزعبلات بنده بدهكار بود‌! يه چشم غره رفت بيا و ببين اگه اين چشم غره رو به وزير امور خارجه اسرائيل ميرفت در عرض كمتر از ۲۴ ساعت تمام قواي اشغال گرو از بلندي هاي جولان و نوار غزه به عقب ميكشيد و شهرك سازي رو متوقف ميكرد و با تشكلي يه دولت فلسطيني هم موافقت ميكرد !

خلاصه من يكم مقاومت نشون دادم ولي ديگه جاي مقاوت و لجبازي نبود و خطر رسما داشت جون منو تهديد ميكرد

خلاصه من پا شدم ، به افتخار من چنان كف مرتبي زدند كه اندكي منو جو گرفت و ول نكرد ! خب من بلند شده بودم ولي خب بايد چيكار ميكردم !!‌بلد نبودم آخه ، البته به لطف اين شوهاي فارسي آذري و تركيه اي چيزهاي ديده بودم ولي خب بلا نسبت اونا همشون از جنس محترم و عزيز بانوان بودند و در اين موارد لباس هاي رنگارنگ و قشنگ ميپوشند و با استفاده از اين وسايل معجزه سا كه حتي كاندليا ليزا رايس( وزير سابق امور خارجه دولت ايالات متحده آمريكا ) رو هم شبيه حوريان بهشتي ميكنه  يه صفا و جذابيتي به خودشون ميدند و شروع به ريخت و پاشه انواع و اقسام قر ميكنند !

و از همه اينا مهمتر همون طور كه شنيديد بانوان عزيز يه دندشون كمه !!!

جسارت نشه وا ،  منظور از دنده خداي نكرده عقل سليم و پر سياست خانم خا نيست  نه !

منظور من همون دنده واقعي هستش چون خانم ها نسبت به آقايون يه رديف كمتر دنده دارن و به خاطر همون از انعطاف بالاتري نسبت به جمعيت ريش و سيبيل دار برخوردار هستند و در اين مواقع و امور خير بيشتر ميتوند به رونق و گرمي بازار عروس و داماد كمك كنند

خب خلاصه من هاج و واج همونطور ميخكوب ايستاده بودم و كاري نميكردم كه ديدم مادرم داره حركات خطرناك تري رو به وسيله دوتا چشماي نازش نشون ميده كه يهو دايي عزيزم ( همون آقا داماد) اومد به كمكم و گفت :

دستو بده به دستم /// ميخوام باهات برقصم   

و دستامو گرفتو يه چرخي اون وسط زديم و همه چيز به خير و خوشي گذشت و در آخر هم مورد تشويق حضار قرار گرفتيم  و اندكي به خود باليديم !!!

ديشب به خير گذشت ولي بايد فكر به حال مراسم پاتختي و حنا بندون رو هم بكنم و از همه مهمتر شب عروسي كه بايد جلوي خيل جماعت مشتاق خودي نشون بدم و كموي تكون !

البته چون تو اون مراسم مادرم در قسمت زنونه هستش احتمالا همرو بپيچونم و برم بين مهمون ها دل سير بوخورم عين يه مهمون البته اين بايد بين خودمون باشه و يهو به مامانم چيزي نگيدا  وگرنه كلمو از بيخ ميكنه ميده توش كاه و يونجه انبار كنن !!!

خلاصه من يه آدم فرهنگي هنري ، منو چه به ريم دام دارم دوروم دام و ديش داش ناناش نيناش ناش !!

خب منو ديگه بايد برم تو كافي نت نشستم و كلي بايد پول و هزينه ارتباط با جهان مجازي رو بدم  خب بعد از اينكه از سفر برگشتم صد در صد با قدرت كارمو ادامه ميدم ما آدم نشتسن و بيكار موندن نيستيم

خوش باشيد و روزاي گرم و خوبي رو سپري كنيد

راستي من هميشه تو متناي طولاني غلط املايي زيادي دارم لطفا شما اگه چيزي پيدا كرديد تو فسمت نظرات بگيد تا اصلاحش كنم

شرمنده سرتونو درد ادوردم تا پست بعدي كه حتما در راستاي مطالب وموضوعات وبلاگ خواهد بود خدانگهدار

 


 

نوشته شده توسط Young Grandpa در پانزدهم مرداد 1388 ساعت موضوع حرفای خودمونی | لینک ثابت